تبليغاتX
و...یکی بود یکی نبود -

و...یکی بود یکی نبود

رزیدنتی اونقدر حرف برای گفتن داشت که یک لحظه من رو خفه کرد حقیقتش هیچ چیز در شروع اونطور که انتظار داشتم نبود . همه چیزبا تصویری که از دوران اینترنی تو ذهنم بود فرق داشت روابط و احترام بین آدمها ، شرح وظایف ، آزادی عمل ، حتی می تونم بگم بیمارها هم این روزا فرق کردند .این چیزی که سارا میگه در مورد بخش اورژانسی که گذرونده شاید در دوران اینترنیش در ایران کمتر دیده می شد اما  الان طبابت محافظه کارانه  اینجا هم به وفور دیده می شه.

اولین دفعه ای که دیدمش بالای سر مریضش بود و داشت پروندشو ورق می زد.تازه سرویسمون عوض شده بود و می خواستم on service بذارم.با دیدن من پرونده رو بست و گفت من دکتر صاد هستم.اولش فکر کردم پزشکه .و خودشم با اینکه متوجه این اشتباه من شده بود چنذ روز اول به روی خودش نیاورد.اکثرا میدیمش که داره پرونده ی مریضش رو می خونه این کار از نظر قانونی اشکال داره اما نمی خواستم حساس بشه و هیچ وقت عکس العملی نشون نمی دادم علاوه بر اینکه تو این بیمارستان بلبشویی که ما کار می کردیم بحث کردن در مورد این ریزه کاریهای قانونی خنده دار بود.چند روزی گذشت تا یک جا که من مستقیم ازش سوال کردم و می تونم بگم که تقریبا مجبور شد که بگه دکترای حقوقه و پزشک نیست.پدرش از اون پیرمردای بانمک و دوست داشتنی بود نود و خورده ای ساله، دیابتیک ،با سابقه ی COPD که با پنوموسپسیس بستری شده بود.و با توجه به سابقه اش احتمال آسپیراسیون رو براش می دادیم . توی chest CT تغییرات برونشکتاتیک در کنار یک ضایعه ی وسیع آلوئولر و پلورال افیوژن دو طرفه داشت تبش خیلی مقاوم بود و مجبور شده بودند طیف وسیعی از آنتی بیوتیکها رو براش بذارن و طبق معمول عادتی در ایران  تمام کشتها هم منفی اومده بود و کمکی به ما نکرده بود.اولی که مریض من شده بود حالش خیلی بدتر بود هوشیاریش در حد استوپور بود و از طریق NGT تغذیه می شد دو سه روز بعد که تبش قطع شد حالش بهتر شد طوریکه اول NG  رو در آوردیم اما چون رفلکس gag ضعیفی داشت مجبور شدیم دوباره بگذاریم .اما از رو تختش بلند می شد و کنار تختش می نشست که دویاره تب کرد و تنگی نفسش تشدید پیدا کرد با تشخیص عفونت بیمارستانی آنتی بیوتیکهای وسیعتری گذاشتیم .به آمبولی هم فکر کردیم که با دو تا داپلر منفی و سی تی آنژیوی منفی رد شد. و تو همین گیر ودار بود که متاسفانه یک روز صبح که اومدم دیدم تختش خالیه.... تشخیصش مشخص بود سپسیس در کنار اینهمه مشکلات زمینه ای . فردا صبحش دیدمش که لباس سیاه پوشیده بهش تسلیت گفتم .من رو آروم کشید کنار و ازم خواست که یک نامه بدم تا یک کپی از تمام صفحات پروندش بهش داده بشه .بهش گفتم که این کار ممکن نیست مگر اینکه شبهه ای وجود داشته باشه که در اون صورت باید رسما به مراجع قانونی مراجعه کنه و از طریق اونا پرونده مجددا باز می شه.(اینو تو کارگاههای پرشکی قانونی بهمون یاد داده بودند) گفت خواهش می کنم شما این نامه رو بده من از بایگانی با نامه ی شما این پرونده رو یه جوری می گیرم. گفتم  این قانونی نیست شما که خودتون وکیل هستید دیگه چرا؟ که در جوابم گفت وکیل چیه خانم دکتر! من قاضی القضاتم !!!در حق مریض من در این بیمارستان کم کاری شده و من ته و توی قضیه رو در میارم.خلاصه رفت و بعد از نیم ساعت دوباره آمد و گفت خانم دکتر.در بین تمام پزشکائی که بالای سر مریض من می آمدند شما اصلا فرق داشتید و اخلاقتون یه جور دیگه بود و من می دیدم که شما چقدر وظیفه شناسید ولی متاسفانه همه مثل شما نیستند و شما نباید بقیه رو با خودتون مقایسه کنید من از شما هیچ شکایتی ندارم اما به کمک شما احتیاج دارم که ببینم چه بلائی سر پدر من اومده بعد هم تون صداش رو پایین آورد و گفت من فهمیدم که اونشب به مریض من یه آمپولی زدند !!!!  شما اگه با من همکاری کنید ..

نذاشتم حرفش تموم شه گفتم آقای محترم من تنها خواهشی که می تونم از شما بکنم اینه که حتما بفرمائید شکایت کنید تا هم خودتون شکتون برطرف شه همم این که اونائی که پرونده ی پدر شما.رو می خونن ببینن که ما چقدر زحمت  کشیدیم و آخرش هم  چه حرفائی که نباید بشنویم یه جوری حرف میزنید که انگار ما قاتلیم!!!!.

-         من اصلا در مورد شما نمی گم اما همه که مثل شما نیستند ....

نگاش کردم تون صداش رو آورده بود پایین و همینطور یک ریز حرف می زد .یک حس انزجار وحشتناک بهم دست داد .قبلا همراهای زیادی رو دیده بودم که به نحوه ی رسیدگی از بیمارشون معترض بودند اما جنس این یکی با بقیه فرق می کرد تو چشماش هیچ تاسفی دیده نمی شد یا حتی خشمی!!!!متاسفم که اینو میگم بیشتر شبیه کفتارهایی بود که میخواد از دولتی سر یک لاشه!!!! که از اتفاق پدرش بود به پولی برسه و فکرم می کرد حالا که تخصصش رو داره چرا تو تاریکی تیری نزنه. اونم دقیقا روز بعد از مرگ پدرش !!!!به قول دکتر یاء بدجوری بوی کباب شنیده بود!!!!.خلاصه حالیش کردم که اشتباه گرفته و من حاضر به همکاری باهاش نیستم نیم ساعت بعد دیدمش که داره با یک پرستار همونطوری حرف می زنه.

نه اینکه بخوام بگم این بده که بیمارها نسبت به حقوقشون آگاه باشند و بخوان از تصمیماتی که ما می گیریم اطلاع داشته باشند اما متاسفانه اینجا خیلی از آدمایی که اعاده ی تظلم خواهی می کنند اونهایی هستند که اصلا در موردشون کم کاریی نشده  و اینه که اکثر شکایتهای پزشکی در ایران بی اساسه و به جایی هم نمی رسه به جز اینکه وقت پزشک مربوطه رو یه مدت بگیره و در دراز مدت پزشکها رو محافظه کار تر بکنه و آزادی عمل و تصمیم گیری رو ازشون بگیره و باعث شه  از اون طرف از ترس این شکایتها خیلی از جاها  ما به بیمارا و همراهاشون حق انتخاب و تصمیم گیری بدیم که اصلا در اون زمینه  توانائی و صلاحیت تصمیم گیری و انتخاب کردن رو ندارندو در نهایت به ضرر خودشون تصمیم می گیرند که یه موردش روهم بعدا خواهم گفت .من فکر می کنم تو این زمینه هم مثل خیلی جاهای دیگه باز ما به حقوق و امکاناتی دسترسی داریم که فرهنگ و زمینه ی استفادش فراهم نشده و از این جهت میشه واقعا گفت که خیلی جاها داریم از زیادی آزادی رنج می بریم .

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 19:41  توسط cardio  |