تبليغاتX
و...یکی بود یکی نبود - استرپتوکیناز!!

و...یکی بود یکی نبود

باید اعتراف کنم وقتی ازش شرح حال گرفتم خوشحال شدم .ساعت یازده شب بود. من کشیک سی سی یو بودم و از قضا این آخرین تخت خالی بود که پر شده بود و این یعنی تا صبح دیگه مریضی برات بستری نمی شه و می شه خوابید خصوصا که بقیه ی مریضا حالشون خوب بود و این آخری هم یک شرح حال بسیار آتیپیک داشت و این برای آدم بد کشیکی مثل من به معجزه می موند:

:(خانم دکترسه روز پیش شام کله پاچه خوردم ، همینطوری گرفت  . نفخ کردم از الان هم بدتر!!! داشتم می مردم که گلاب به روتون بالا آوردم  خوب شد. امروز صبحم دوباره رفتم کله پاچه خوردم روشم یه لیوان جاتون خالی شربت سر کشیدم معدم سنگین شد( و اپی گاسترشو نشون داد .)هر کار کردم بالا بیارم نشد که اومدم اینجا تو اورژانس یه شربت دادند خوردم خیلی بهتر شدم  یه آمپولم زدند که خوب خوب شدم الانم درد ندارم.نمیدونم چرا بستریم کردند هرچی هست سر دلمه!!!میدونی دخترم من چربیم بالاست نباید کله پاچه بخورم)

اینترنمون زیر لب غر زد که نیگا کن تو رو خدا چه chest pain ای بستری کردند!!!! بهش گفتم ناشکری نکن پسر جان ،،،چیه ؟ ساعت سه صبح یه Acute MI بستری می کردند خوب بود؟!!! و ته دلم برای اولین بار خدا رو شکر کردم که این همکارای طب اورژانس  اون پایین اختراع شدند که یه همچین موردایی رو تو سی سی یو بخوابونن.خلاصه همینطوری پرونده رو برای دیدن ECG و آنزیمهای قلبی ورق می زدم که چشمم به برگه بستریش افتاد که مهر یکی از بچه های خوب و دقیق خودمونو خورده بود این شد که یک کم بیشتر دقیق شدم ، مریض ازصبح بستری بود اول آنتی اسید گرفته بود و جواب داده بود اما تو نوارش یه ST depression در حد نیم خونه با یه T های همچین flat داشت آنزیم دو بار چک کرده بودند و منفی بود نواراش هم نسبت به هم تغییر نداشتند اما خلاصه با توجه به ریسک فاکتور جنس وهیپرلیپیدمی و مهمتر از همه تغییرات نواری بستریش کرده بودند.خلاصه اوردرشو گذاشتم و رفتم خوابیدم.ساعت دو نصفه شب از سی سی یو زنگ زدند خانم دکتر این مریضه دوباره دلش درد می کنه داره به خودش می پیچه هر از چندی هم  PVC بای ژمینه می زنه!!!!

-         کدوم تخت؟!!!

-         تخت 1

-         !!!! الان می آم

وقتی پامو گذاشتم تو سی سی یو پرستار گفت دیگه PVC  نمی زنه.اما مریض حسابی درد داشت خیس عرق شده بود و تو صورتش وحشت موج می زد:

-  یه ای کی جی بگیرین...تغییری نداشت....

موندم بالاسرش.. تی ان جی  رو زیاد تر کردیم و مورفین بهش زدیم که یهو دیدم انگار T ها تو مونیتور دارن tall می شن ...یه ای کی جی دیگه ....بله  ST elevation اونم پنج خونه !!!تو لیدای پره کوردیال

-         پدر جان تا حالا سکته ی مغزی کردی؟ فشار خیلی بالا داشتی؟ زخم معده داشتی ؟از جائیت خونریزی کردی؟ تصادف کردی؟ عمل جراحی داشتی؟

-         نه...نه...نه

-         هپارینشو قطع کنید.فشار اون دستشم بگیرید.SKتو میکروست  آماده کنید

البته خوب به این راحتی هام نیست ارشد باید اطلاع داشته باشه .خوب الان کجاست معلومه یا پاویون یا تو بخش زنان داره مشاوره جواب می ده

-         الو خانم دکتر دارم SK میزنم

-         واسه کی؟

-         امشب بستریش کردیم

-         آهان .... بزن ببین فقط آنکالم باید بدونه.نگاه کن ببین امشب کی آنکاله  یه زنگ بزن بهش بگو

-         آخه نصفه شبه!!!! باشه بهشون رحم نکن اینا در جریان نباشن فردا میگن چرا!!!

(پیرمردو از خواب بیدار کردم)

-         الو استاد یه مریض بستری کردیم تو لیدای پره کوردیالST elevation   داره  می خوایم SK بزنیم.گفتیم شما هم در جریان باشید... ببخشیدا این موقع..

-         اشکال نداره باباجان،بزنید خوب گفتی تو کذوم لیدا؟

-         پره کوردیال

-         آهان.... شب بخیر

گوشیو گذاشتم از زمان تشکیل ST elevation ده دقیقه هم نگذشته بود یه نوار دیگه هم گرفتیم که مطمئن شیم این تغیییرات به مورفین و تی ان جی جواب نداده.خیلی جالب بود داشتم رکورد بهترین مراکز رو در تزریق سریع ترومبولیتیک می زدم مگه چند نفز اینقدر شانس دارن که یه همچین تظاهر آتیپیکی ازشون شکار بشه و یکی حواسش جمع باشه و بستریشون کنه و بعدم زیر دست یه رزیدنت قلب MI کنن و کنتراندیکاسیون SK هم نداشته باشن؟!!!!پس حق داشتم که لبخند رضایتی بزنم و فاتحانه بگم

-         خوب SK  رو شروع کنید

-         چشم ... فقط باید رضایت  تزریق  SKهم بگیریم

و این رضایت شامل این میشه که همراه بیمار بنویسه که به اینجانب از طرف کادر درمانی کلیه ی عوارض داروی X آموزش داده شده وضمن آگاهی کامل ،عوارض آن را در قبال تاثیرات در مانی می پذیرم و در صورت بروز هر کدام از این عوارض کادر درمانی را بری الدم و بری الذمه و بری القصاص!!!! می دانم .

براش توضیح دادم که این دارو ممکنه باعث خونریزی بشه اما برای باز کردن رگ ایشون لازمه .اول گفت هر چی شما بگین شما بهتر میدونین اما وقتی پای نوشتن و امضا کردن به میان آمد نه خانمش و نه خودش راضی نبودند( من چیزی رو امضا نمی کنم .فرداش خونریزی کنه بمیره جواب بچه هاشو چی بدم؟) خودشم بدتر حسابی ترسیده بود اگه خونریزی کنم چی؟ اونکه خیلی بدتره!!!من فقط معدم نفخ کرده نمیشه حالا به جای این دارو عملش کنید؟؟؟

-         عمل؟!!!

-         آره نمیشه شما ببرین قلبشو عمل کنید؟

یک ساعتی باهاشون سر و کله زدیم طوری آمار و ارقامو احتمالاتو براش  گفتم که بفهمه نفعش بهتر از ضررشه اما نمی شد خونریزی از نظرش خیلی کلمه ی سهمگینی اومده بود باز فکر کردم یه جور دیگه وارد عمل بشم به خانمش گفتم خوب باشه پس امضا کن علی رغم توصیه ما حاضر نشدی داروی شوهرتو بهش بزنیم .اینجا یه کم فکر کرد(من باید با داداشم مشورت کنم)

      -     خوب زنگ بزن 

-         الان که خوابه

-         !!!! مادرجان خوابه که خوابه بهش زنگ بزن

یکساعت بعد ... داداشم گفته کاری نکنید تا من بیام ... نیم ساعت بعد... الان میاد صبر کنید..یکساعت بعد: بذارید می خواد پسرشو ببینه

همینقدر بگم که ساعت شش صبح رضایت SK کسب شد و تازه فیلم به همینجا ختم نشد همینکه دارو رو شروع کردیم بیمار که دردش تا اون موقع با مورفین آرومتر شده بود شروع کرد به جیغ زدن :(..حالم بده ...دارم خفه میشم )و هی سرفه پشت هم و عق زدن :(..دارم گر می گیرم... وای دارم خفه می شم) باورتون نمیشه که یه آقای پنجاه و خورده ای ساله چطور می تونست اونطور هیستریک جیغ بزنه و خوب این استرس براش خیلی بد بود و تاکیکاردش می کرد. که سر آخر من بلند گفتم ولش کنید دارو رو قطع کنید اما با اشاره به پرستار فهموندم که میکروست هپارین رو که از قبلم قطع بود برداره (که اینکارم احتمالا یه جرم محسوب می شه) و بعد از اون مریض آروم شد و خوابید. والبته 90 دقیقه بعد یه نوار گرفتیم که دیگه هیچی R نداشت و تمام Q ،در پره کوردیال  تشکیل داده بود.هنوزم گاهی به خودم میگم شاید اگر فقط یه ادبیات دیگه (به فول آقای حاج رضایی !!!!) به کار برده بودم همون اول رضایت میداد و پروگنوزش فرق می کرد.اینترنمون میکه اقبال باید در کنار فهم و شعور باشه و گرنه به درد نمی خوره. مثل این آقا که خودش پا به بختش زد ولی من دلم به این حرف راضی نمی شه و فکر می کنم  این مشکل بزرگیه که دامنگیر سیستم پزشکی شده.

من با آگاهی از این که ممکنه عقب افتاده به نظر بیام این سناریو رو نوشتم تا بگم به نظر من فضای کاری اطبا در پنجاه سال پیش خیلی منطقی تر از الان بوده یعنی اون سیستم مستبد و اون دیکتاتوری پدر مآبانه (به جز از نظر علمی) در باقی جهات اعم ازدر صد پاسخ به درمان و میزان کمپلیانس و حتی رضایت بیماران موفق تر عمل کرده و تازه میخوام جسارتم رو بیشتر کنم و این نسخه رو برای تمام فرهنگها و کشورها بپیچم چون فرقی نمی کنه که این مریض من دکترای فیزیک اتمی داشته باشه یا کشاورزباشه در هر صورت آگاهیش در مورد عوارض و مزایای یک دارو به اندازه ی من نیست و منم نمی تونم هفت سال درس خوندنم رو در عرض نیم ساعت بهش بفهمونم و بخوام قضاوتی رو که تازه با وجود پشتوانه ی چندین سال درس خوندن برای خودمونم سخته و وظیفه ی خودمونم هست بندازم گردن کسی که به اندازه ی من نمی دونه ... البته خب در مورد یکسری مسائل درسته به نظر منم بیمار حق داره مثلا خودش تصمیم بگیره که میخواد زنده بمونه یا نه .یا مثلا می خواد دیالیز صفاقی بشه یا همو دیالیز چون یکسری مسائل چند فاکتوریه مثلا همین دیالیز صفاقی ممکنه برای یه فرد مزایاش اهمیت بیشتری داشته باشه در حدی که بخواد ریسک عفونت کاتتر وسایر مشکلاتش رو بپذیره وبسته به شرایط زندگیش تصمیم بگیره اما در مورد مثلا SK  در شرایطی که به آلترناتیو درمانی دیگه ای مثل PCI هم دسترسی نداری به نظر من  دخالت دادن نظر بیمار خیلی مسخرست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 19:32  توسط cardio  |