تبليغاتX
و...یکی بود یکی نبود - یک کشیک

و...یکی بود یکی نبود

"نخست

           دیرزمانی در او نگریستم

 چندان که چون نظر ازوی باز گزفتم

 در پیرامون من

             همه چیزی

                          به هیأت او در آمده بود

 

 آنگاه دانستم که مرا دیگر 

                             از او

                                  گزیر نیست. "

 

جمعه ها معمولا تا بعدازظهرخبری نیست. ساعت هشت ونیم صبح بود تا کتابم رو باز کردم که درس بخونم برق رفت ! تو هفته ی گذشته چندین بار این قطعی برق رو داشتیم .اول فکر کردم میاد اما بعد از حدود نیم ساعت که خبری نشد و خوب تو اون گرما درسم نمی شد خوند گفتم برم آی سی یوهم ویزیت صبح رو انجام بدم هم از اونطرف ببینم اوضاع اورژانس چطوره.

 پامو که از پاویون گذاشتم بیرون در کمال ناباوری متوجه شدم که برق سراسری در بیمارستان رفته سریع رفتم آی سی یو :

-         چه خبره؟  

-         مگه از این اطلاعیه ها  به شما ندادند؟

نوشته بود : به اطلاع شما همکاران گرامی می رساند که روز جمعه به جهت تعویض کابلهای برق از ساعت هشت الی بیست در کلیه بخشهای بیمارستان  برق قطع می باشد لطفا کلیه ی تمهیدات لازم را در نظر بگیرید!!!!!

-         هشت الی بیست؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!

شانسمون این بود که سه تا مریض بیشتر تو آی سی یو نبود که البته خوب به همین دلیل از قبل پذیرش نداده بودند و از اون سه تا مریض هم  یکی اینتوبه نبود یکی هم همون روز صبح با نظر آنکال آی سی یو Wean کرده بودند و فقط یکی اینتوبه بود که از شرکت همسایه یک انشعاب با سیم سیار!!! گرفته بودند و ونتیلاتور مریض سوم هم به اون وصل بود .داشتم فکر  کردم من بدکشیک و قطعی برق چه شود... ویزیتا رو انجام دادم و رفتم به بخشا هم سر زدم  حدود ساعت دوازده ظهر

-         اینترنتون هستم یه مریض برحال داریم

رفتم اورژانس یه خانم 47 ساله مورد پیوند کلیه که امده بود با تب و تنگی نفس شدید و یه کراتی نین 6 قبلا حدود چهارماه پیش هم بستری شده بود و اون موقع CMV مثبت بود و درمان با گان سیکلو ویر گرفته بود و با یه کراتی نین 3 مرخص شده بود حدود چهار روز پیش اسهال و استفراغ شده بود که خودبخود خوب شده بود از دیشب هم تب و تنگی نفس پیدا کرده بود و اولیگوریک هم  شده بود... واقعا چرا ما همیشه چند روز باید از زندگیمون عقب باشیم .اونقدرill بود و همراهاشم اونقدر آشفته، که جای هیچ سرزنشی نمی موند.سمع ریه اش   رال نداشت یک کراکل خشن و پراکنده در هر دو فیلد، با ارجحیت سمت راست.مریض هم بیشتر دهیدره به نظر می آمد

-         ای کی جی رو ببینم

-         ای کی جی نداریم آخه برق نیست

-         یعنی به شما انشعاب ندادند

-         نه هیچ جا غیر از آی سی یوبرق نداره

ومن تازه داشتم می فهمیدم که نبودن برق یعنی نیودن CXR,ECG,Lab,PulseOximetry,cardiac monitoring,ABGحتی دیالیز!!! یعنی عملا هیچی دیگه !!!! تو اورژانس مریضی داشتیم که یه چیزی به چهارعلامتSIRS بدهکار هم بود و اونوقت من به اندازه ی دوره ی  ابو علی سینا امکانات داشتم .عصبانی شده بودم اول زنگ زدم سوپروایزر

-         این چه وضعیه مگه میشه تو اورژانس برق نباشه . وقتی اوضاع اینه درش رو تخته می کردید می زدید .Closed

-          دست من که نیست رییس بیمارستان خودش در جریانه کاریش نمی شده کرد باید کابلها عوض می شدند

-         خوب یه انشعاب به اینجا و آزمایشگاه هم می دادند

-         واسه آزمایشگاه تا ساعت دو یه انشعاب جور می کنیم حالا شما از جایگزینها استفاده کنید

-          جایگزین چی آخه ... به غیر از من که همه چیز برقیه!!!! باشه پس می فرستمش آی سی یو مستقیم

-         آخه آسانسور هم نداریم

-         ای بابا پس زنگ بزنید 115 بگید مریضو برسونند یک مرکز درمانی درست و حسابی اینجا که فعلابا خونه فرقی نداره

-         نه خانم دکتر نگید درست نیست جلوی همراه مریض سیاست مدیریت این بیمارستان حفظ آبروی

بیمارستانه.اینجوری خیلی برامون بد میشه

-         پس زنگ بزنید به مدیریت که خودشون بیان مریض رو  manageکنند

-         صبر کنید من چند تا کارگز می فرستم پایین

می دونستم مریض پیوندی  در هر شرایطی به نفعشه که زیر نظر پزشک خودش باشه و اصلا جای دیگه قبولش نمی کنه این بود که مریض رو روی دوش پنج تا کارگز ازپله ها بردیم بالا و به آی سی یو رسوندیم نمی شد حیلی از اون یه سیم٬ برق گرفت. اما حداقل فهمیدیم So2 بالای 90داریم و یه ای کی جی گرفتیم .دستگاه Chest پرتابل هم که نمی شد از پله ها بالا آورد تازه اگه می شد برای ظاهر کردنش به برق احتیاج بود.چاره ای نبود باید به معاینات اکتفا می کردیم مریض دهیدره بود با کراتی نین 6 و اون تنگی نفس شدید دادن مایعات یه کم شهامت می خواست اما شروع کردم.با توجه به بدحالی مریض آنتی بیوتیک هم یک راست رفتم سراغ ایمی پنم.

 دیورز برقرار نشد بالاخره آزمایشگاه تونست CBCو ABG بهمون بده Hb= 4 بود باید بهش خون می دادم؟ با توجه به هیپرکالمی باید دیالیز می شد؟ دیگه نمی تونستم تصمیم گیری کنم زنگ زدم به فلو شرایط مریض و گفتم گفت تو این وضعیت اگه پره رنال باشه و تو دیالیزش کنی ATN می کنه بهش مایع بده اونم خیلی زیاد... در نهایت CVP به لطف آنکال آی سی  یو زیر نور چراغ قوه تو تاریکی گذاشته شد تا رسیدن به دوازده بهش مایع دادم بعد هم لازیکس تا دویست میلی اما دیورز نداشت.نمونه ی دوم Hb=3/5  لابدDilutional  بود ولی نمی تونستم تو ندادن پک سل بیش از این مقاومت کنم باز زنگ زدم به فلو و قرار شد تحت دیالیز Washed PC  بگیره تو همون حین هم که مریض تنفسش خسته شده بود ناچارا Sedate کردیم و اینتوبه شد همه ی مونیتورها رو از برق جدا کردیم تا بتونیم دو تا ونتیلاتور و یه دستگاه دیالیز پرتابل داشته باشیم و خلاصه دیالیزش کردیم .حالا تو این اثنی چند تا مریض تو بخش Chest pain گرفتن و ما ای کی جی نداشتیم بماند.چند تا مریض بدحال برای دیالیز اورژانس اومدند که ما دوراز چشم سوپروایزر که نگران ابروی بیمارستان بود توجیهشون کردیم که برن بماند که البته یه عده شون گفتند ما می مونیم تا برق بیاد!!!!!

و در نهایت برق راس ساعت 21 آمد CXR ازش گرفتیم که یک پنومونی مولتی لوبر داشت.

البته باید بگم در کنار همه ی بدبیاریهام دو تا شانس عمده آوردم یکی حضور آقای "ر" در آی سی یو که واقعا بسیار نرس کارکشته و به تمام معنا حرفه ای و در عین حال دلسوزه دوم حضور اتند آی سی یو در بیمارستان که واقعا همکاری کرد.خلاصه اینطوری گذشت .اما مریض چهار روزبعد با تابلوی سپسیس فوت شد .نمی شد کاری کرد میدونم اما واقعا نمیشه دلت نسوزه برای همه چی برای اون کلیه ای که از یه دختر 18 ساله خریداری شده بود.برای هزینه ای که یه خانواده مطمئنا به زحمت جور کرده بودند برای زحمت چنذین ساله ی استادت که میدونی چقدر روی مریضای پیوندیش تعصب داره.برای اون همه ریلیز سمپاتیک و اونهمه داد و بیداد،برای آقای "ر" که تا ساعت دوازده شب واسه دیالیز کردن این مریض با وجود اینکه شیفتش تموم شده بود موند ولی آخرش چی؟همه چی تموم شده وجالب اینه که وقتی تموم میشه یکباره تمام تکاپوها به آرامش تبدیل میشه.عین لحظه ای که توپ سال تحویل رو می زنند یا درست مثل لحظه ای که بچه  به دنیا میاد و دیگه مادر دردی رو حس نمی کنه درست وقتی سی پی آر خاتمه پیدا می کنه همه حتی همراهای مریض هم به اون حس تسلیم  می رسند. انگار که هیچ  وقت خانم 47 ساله ای وجود نداشته و هیچ دختر 18 ساله ای کلیه اش رو به هزار دلیل به اون نفروخته.

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 21:27  توسط cardio  |